۱۳۸۷ بهمن ۲۲, سه‌شنبه

جملاتی آموزنده!

Accept - پذیرا باشیددیگران را همانگونه که هستند بپذیرید، حتی اگر برایتان مشکل باشدکه عقاید، رفتارها و نظرات آنها را درک کنید.
Break away - خودتان را جدا سازید خود را از تمام چیزهایی که مانع رسیدن شما به اهدافتان می شود جدا سازید..
Create - خلق کنید خانواده ای از دوستان و آشنایانتان تشکیل دهیدو با آنها امیدها، آرزوها، ناراحتی ها و شادی هایتان را شریک شوید.
Decide - تصمیم بگیرید تصمیم بگیرید که در زندگی موفق باشید. در آن صورت شادی راهش رابه طرف شما پیدا می کند و اتفاقات خوشایند و دلپذیری برای شما رخ خواهد داد.
Explore - کاوشگر باشید جستجو و آزمایش کنید. دنیا چیزهای زیادی برای ارائه کردن دارد و شما هم قادرید چیزهای زیادی را ارائه دهید. هر زمان که کار جدیدی را آزمایش می کنید خودتان را بیشتر می شناسید.
Forgive - ببخشید ببخشید و فراموش کنید. کینه فقط بارتان را سنگین تر می کند و الهام بخش ناخوشایندی است. از بالا به موضوع نگاه کنید و به خاطر داشته باشید که هر کسی امکان دارد اشتباه کند.
Grow - رشد کنید عادات و احساسات نادرست خود را ترک کنیدتا نتوانند مانع رشد و سد راه شما برای رسیدن به اهدافتان شوند.
Hope - امیدوار باشید به بهترین چیزها امید داشته باشید و هرگز فراموش نکنید که هر چیزی امکان پذیر است،البته اگر در کارهایتان پشتکار داشته باشید و از خدا کمک بخواهید.
Ignore - نادیده بگیرید امواج منفی را نادیده بگیرید. روی اهدافتان تمرکز کنید و موفقیت های گذشته را بخاطر بسپارید. پیروزی های گذشته نشانه و رابطی برای موفقیت های آینده هستند.
Journey سفر کنید به جاهای جدید سر بزنید و با فکر روشن، امکانات جدید را آزمایش کنید. سعی کنید هر روز چیزهای جدیدی را بیاموزید، بدین صورت رشد خواهید کرد و احساس زنده بودن می کنید.
Know - آگاه باشید آگاه باشید که هر مساله ای هر چقدر هم که سخت و دشوار باشد در نهایت حل خواهد شد. همانطور که گرمای مطبوع و دلپذیر بهار پس از سرمای طاقت فرسای زمستان می آید.
Love - دوست بدارید اجازه دهید که عشق به جای نفرت، قلبتان را پر کند. زمانی که نفرت در قلب شما ساکن است هیچ فضای خالی برای عشق وجود ندارد، اما موقعی که عشق در قلبتان ساکن است،تمام خوشبختی و شادی در وجودتان قرار دارد.
Manage - مدیر باشید بر زمان مدیریت داشته باشید، تا استرس و نگرانی کمتری شما را رنج دهد.استفاده درست از زمان باعث می شود که روی موضوعات مهم بهتر تمرکز کنید.
Notice - توجه کنید هرگز افراد فقیر، ناامید، رنج کشیده و ضعیف را نادیده نگیریدو هر نوع کمکی را که قادرید به این افراد ارائه دهید از آنان دریغ نکنید.
Open - باز کنید چشم هایتان را باز کنید و به تمام زیباییهایی که در اطرافتان وجود دارد نگاه کنید،حتی در سخت ترین و بدترین شرایط، چیزهای زیادی برای سپاسگزاری وجود دارد.
Play - بازی و تفریح کنید فراموش نکنید که در زندگیتان تفریح و سرگرمی داشته باشید.بدانید که موفقیت بدون شادی و لذت های مشروع، مفهومی ندارد.
Question - سوال کنید چیزهایی را که نمی دانید بپرسید، زیرا که شما برای یاد گرفتن به این کره خاکی آمده اید.
Relax آرامش داشته باشید اجازه ندهید که نگرانی و استرس بر زندگی شما حاکم شودو به یاد داشته باشید که همه چیز در نهایت درست خواهد شد.
Share - سهیم شوید استعدادها، مهارتها، دانش و توانائیهایتان را با دیگران تقسیم کنید،زیرا هزاران برابر آن به سمت خودتان برمی گردد.
Try - تلاش کنید حتی زمانی که رویاهایتان غیر ممکن به نظر می رسند تلاشتان را بکنید.با تلاش و مشارکت در انجام کارها ماهر و خبره می شوید.
Use - استفاده کنید از استعدادها و توانایی هایتان به عنوان بهترین هدیه استفاده کنید. استعدادهایی که تلف شوند ارزشی ندارند. استفاده صحیح از استعدادها و تواناییهایتان برای شماپاداش های غیرمنتظره ای به دنبال دارد.
Value - احترام بگذارید برای دوستان و اقوامی که شما را حمایت و تشویق کرده اند، ارزش قایل شویدو هر کاری که از دستتان بر می آید برای آنها انجام دهید.
Warm - صمیمی باشید با اطرافیانتان صمیمی باشید و نگذارید فضای اخلاقیتانبه سمت و سویی جز صمیمیت منتهی شود.
X-Ray - اشعه ایکس با دقت و شبیه اشعه ایکس به قلب های انسانهای اطراف خود بنگرید،در نتیجه شما زیبایی و خوبی را در قلب آنها خواهید دید.
Yield - اجازه دهید اجازه دهید که صداقت و درستکاری وارد زندگیتان شود.اگر شما در راه درستی حرکت کنید در انتها سعادت واقعی را خواهید یافت .
Zoom - تمرکز کنید زمانی که خاطرات تلخ، ذهنتان را پر کرده است سعی كنید با مثبت اندیشی به آینده فكر كنید.و بر خوشبختی كه در ادامه ی عمر در انتظارتان است تمركز كنید.

بانوان بخوانند

. دائما به شوهرتان بگوييد : ولي خودمونيم ها ، تو بيريخت ترين خواستگارم بودي ! . غذاي شور و سوخته جلوي شوهرتان بگذاريد و قبل از اينکه به غذا لب بزند بگوييد : اينقدر بدم مياد از مردايي که از غذاي زنشون ايراد مي گيرن ! . هروقت شوهرتان براي شما دسته گل خريد ، بگوييد : اِ ، باغچه همسايه چه گلهاي قشنگي داره ! چرا کنديشون ؟! . هر وقت شوهرتان براي شما حرفاي عشقولانه زد ، به طرز فجيعي از ته حلق بگوييد : هوووووووووووووووووق ! . هر وقت مادر شوهرتان منزل شما دعوت بود ، به او محل نگذاريد و برويد توي اتاقتان روزنامه بخوانيد ! هر وقت ديديد شوهرتان مشغول تماشاي مسابقه فوتبال مي باشد ، به بهانه تماشاي عمو پورنگ ، سريع کانال را عوض نماييد ! دائماً در حضور شوهرتان ، از عرضه و توانايي هاي مردان ديگر تعريف کنيد ! براي تولد شوهرتان ، مسواک وخمير دندان کادو بگيريد و بگوييد که عزيزم اميدوارم صد سال زنده باشي و ديگه هيچوقت دهنت بوي گند نده ! هر وقت ديديد که شوهرتان با خيال راحت خوابيده است ، براي ضد حال زدن به او بگوييد : عزيزم ميدوني اگه الان مهريم رو مطالبه کنم بايد بري گوشه زندان بخوابي ؟! هر 5 دقيقه يکبار به محل کار شوهرتان زنگ بزنيد و بگوييد : عزيزم فقط مي خواستم مطمئن بشم که تلفنت مشغول نيست و حواست جمع کارته ! هر سال در سالگرد ازدواجتان به همسرتان بگوييد : عزيزم ، انگار همين چند سال پيش بود که در يک لحظه خر شدم و بله رو گفتم ! از همسرتان معناي عشق را بپرسيد و بعد از اينکه 2 ساعت عشق را تفسير کرد و برايتان داستان هاي عشقي تعريف کرد ، به او بگوييد : ابله ! عشق يه چيزي مثل کشک و دوغه ، دروغه خُله ، دروغه ! هر وقت ، شوهرتان رازي را برايتان گفت و از شما خواست که پيش خودتان بماند و به کسي نگوييد ، سعي کنيد ، کسي از دوستان ، فاميل و همسايه ها نماند که اين راز به گوشش نرسد ! و هر وقت به دليل عمل به توصيه هاي بالا ، شوهرتان تصميم به طلاق دادن شما گرفت ، با توجه به قحطي شوهر در جامعه ، با چشماني پر از اشک به او بگوييد : منو ببخش عزيزم. و بعد از اينکه کاملا خر شد ، عمل به توصيه هاي بالا را از نو تکرار نماييد !!!

۱۳۸۷ بهمن ۲۰, یکشنبه

میکروفون ‏


میکروفون ‏
ابراهیم نبوی - پنجشنبه 17 بهمن 1387 [2009.02.05]

گاهی اوقات آدم می رود یک چفیه می خرد، با یک پیراهن زیتونی، با یک سربند که روی آن ‏نوشته .... فلانی، ما داریم می آئیم...، با یک کلاه نظامی، با یک پلاک که روی آن مشخصاتی ‏را حک کرده اند و با همه این چیزها آماده شهادت می شود و عکس اش را هم به عنوان شهید ‏می گیرند که سعادت دست نمی دهد و همین باعث می شود که بسلامتی به خانه برگردد، ‏منتهی چون قرار بود شهید بشود عکس ها پخش شده و حالا دیگر شهادتش تثبیت شده، بالاخره ‏باید یک جوری تکذیب اش کرد. در حقیقت گاهی اوقات این جوری می شود.‏
فرارو نوشت " باهنر دستور داد میکروفن رسایی را قطع کنند." ‏توضیح اول: میکروفون قطع نشد. ‏وب سایت فردا اعلام کرد: " میکروفون حمید رسائی در مجلس قطع شد." ‏توضیح دوم: اصلا میکروفونی در آن روز قطع نشد.‏وب سایت انتخاب گفت: " باهنر دستور قطع میکروفون را صادر کرد."‏توضیح سوم: باهنر دستور قطع میکروفون صادر نکرد. ‏وب سایت رجانیوز گفت: " نطق رسائی حق بود، ولی میکروفون قطع شد."‏توضیح چهارم: بطور کلی در آن روز چه با حقانیت و چه بدون آن چیزی قطع نشد.‏مسوول تاسیسات مجلس گفت: " دست باهنر تصادفی خورد و میکروفون رسائی قطع شد."‏توضیح پنجم: به حضرت عباس چیزی آن روز قطع نشد.‏
��دامه داستان: ظاهرا قرار بود حجت الاسلام رسائی آن روز نطق کند و قرار بود در پایان ‏نطق او باهنر میکروفون را قطع کند تا معلوم شود که کسانی می خواهند صدای رسائی را ‏کسانی نشنوند، اما ایشان سخنرانی کرد. باهنر هم اینقدر از سخنرانی او خوشش آمد که یادش ‏رفت میکروفون را قطع کند. در نتیجه، سخنرانی ایشان تمام شد و امروز پس از سه روز خبر ‏اعلام شد که باهنر میکروفون رسائی را قطع کرده است. ‏
حالات مفروض:‏
اول، بنا بود میکروفون قطع شود که معلوم شود که یک آقایی معترض بوده و صدای حق در ‏گلو خفه شده است، در حالی که باهنر یادش رفت صدای حق را در گ��و خفه کند.‏
دوم، ظاهرا رسائی وقتی دید نطق اش دارد تمام می شود و باهنر میکروفون را قطع نکرده، ‏شروع کرد به زدن حرف های تند و برخوردهای غیرمنطقی که باهنر به فکر بیفتد و ‏میکروفون را قطع کند، ولی باهنر وقتی برخوردهای تند او را شنید تازه خوشش آمد و ‏فراموش کرد جلوی تندروی او را بگیرد.‏
سوم، احتمالا رسائی باید یک جایی وسط سخنرانی سرفه می کرد، یا مثلا خودش را زمین می ‏انداخت، یا غش می کرد، یا با لگد به تریبون می زد که باهنر یادش بیفتد که باید میکروفون را ‏قطع کند، ولی رسائی هم اینقدر هیجان زده شده بود که یادش رفت قرارشان چی بود.‏
چهارم، یک احتمال مهم این است که باهنر نمی دانسته که نطق رسائی چه زمانی تمام می ‏شود. یکی از اعضای هیات رئیسه مجلس گفته است باهنر صفحه دوم کپی متن سخنرانی ‏رسائی را گم کرده بود و وقتی رسائی رسیده بود به آنجایی که باید باهنر صدایش را قطع می ‏کرد، ایشان( منظور رسائی است) هی شروع کرد یواش نطق کردن، باهنر هم گفت، آقای ‏رسائی بفرمائید زودتر نطق تان را تمام کنید، رسائی هم گفت که یعنی منظورتان این است که ‏می خواهید میکروفون را قطع کنید، باهنر هم که یادش رفته بود، گفت که نه حاج آقا! ما قطع ‏نمی کنیم. در نتیجه رسائی نطق اش را تمام کرد و پائین آمد.‏
نعلین زرد علیه عبای شکلاتی
با توجه به نصفه ماندن دکترین " نعلین زرد علیه عبای شکلاتی" که بنا بود در آن برادران ‏اصولگرا جلوی رادیکالهای تندرو را بگیرند و یادشان رفت این کار را بکنند، و بنا بود ‏استقلال مجلس را در مقابل تندروها نشان بدهند، اما از تندروها خوششان آمد، راههای زیر ‏پیشنهاد می شود:‏
راه اول: دولت به همه خبرگزاری ها اعلام کند کلیه اخبار مربوط به رسائی حذف شود و ‏ایشان از اول نطق تند خودش را بکند، اما این بار به جای باهنر، یک آدمی که چرت نزند و ‏خودش را نخاراند و خمار نباشد و طبیعتا منظورم این نیست که چون باهنر کرمانی است، به ‏همین دلیل میکروفون را به موقع قطع نمی کند، خیلی کرمانی ها هستند که بموقع می کنند.‏
راه دوم: صدا و سیما نطق رسائی را در مجلس نشان بدهد و باهنر میکروفون را قطع کند و ‏یک هفته هر روز تاکید کنند که نطق رسائی قطع شده است که ایشان بتواند ادامه کار نیمه ‏مانده اش را انجام دهد.‏
مدیریت علمی دولت مردمی‏
البته یک راه همین است که دولت تعدادی وزیر داشته باشد که آنها دائما از خودشان تعریف ‏کنند، ولی گاهی اوقات هم بعضی دولت ها که خجالتی هستند خودشان این کار را نمی کنند، ‏بلکه دیگران از آنها تعریف می کنند و یا به عده ای روزنامه نگار پ��ل می دهند تا از دولت ‏تعریف کنند، یا در مصاحبه با مردم از آنها می شنویم که دولت خیلی خوب است و هیچ ‏مشکلی وجود ندارد. البته باز هم تاکید می کنیم که تبلیغ غیرمستقیم یکی از راههاست، دولت ‏می تواند به جای این کار مستقیما زرتی از خودش تعریف کند، بستگی دارد وزیر خجالتی ‏باشد یا نه.‏‏ ‏وزیر اطلاعات گفت: امروز ایران یکی از امن ترین نقاط جهان است.‏جوانفکر مشاور مطبوعاتی رئیس جمهور گفت: مردم مشکل معیشتی ندارند.‏وزیر نیرو گفت: به خودکفایی در صنعت آب و برق رسیدیم.‏وزیر خارجه گفت: دولت نهم در سیاست خارجی موفق عمل کرد.‏
نتیجه گیری اخلاقی: حالا که خودتان می گوئید پس لااقل خودتان هم بخندید ‏
وب سایت بالاترین هک شد
وب سایت بالاترین هک شد. البته طبیعی است که چنین وب سایتی هک می شود. چرا که
‏- نظر می دادند و گاهی با هم مخالف بودند.‏‏- بحث می کردند و گاهی هم قانع می شدند، بدون اینکه دستمزدی داده شود.‏‏- افرادی که با هم مخالف بودند با هم مخالفت می کردند.‏‏- عده ای به عده ای دیگر امتیاز می دادند بدون اینکه دولت در آن نقشی داشته باشد. ‏‏- کسانی که در آن باهم مخالفت می کردند، همدیگر را نمی کشتند.‏‏- عده ای آدم میانه رو در کنار عده ای آدم تندرو و گروهی آدم کندرو راه می رفتند.‏
+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 21:8 توسط سید ابراهیم نبوی

۱۳۸۷ بهمن ۱۵, سه‌شنبه

چرا از خودمون راضی نیستیم؟

آیا شما هم فرد کمال گرایی هستید؟
آیا شما هم همواره فکر می کنید آن کسی که می خواهید باشید نیستید؟
آیا احساس می كنیپد كارهایی كه به اتمام رسانده اید به اندازه كافی خوب نیستند؟
آیا نوشتن مقالات و طرحها را با اهداف انجام دقیق آنها به تعویق می اندازید ؟
آیا احساس می كنید كارها را باید صد در صد درست انجام دهید و در غیر این صورت فردی متوسط و یا حتی بازنده هستید؟
اگر چنین باشد در آن صورت ما به جای حركت در مسیر موفقیت سعی در كامل بودن داریم.
تلاش برای حمایت از خودمان و رهایی از انتقادات ، سبب می گردد كامل بودن را تنها راه دفاع از خود بدانیم .
كمال گرایی
تصور کمال گرایی به افكار و رفتار های خود تخریب گرانه ای اشاره می كند كه هدف آنها رسیدن به اهداف به شدت افراطی و غیر واقع گرایانه است. در جامعه امروزی ‍ به اشتباه كمال گرایی چیزی مطلوب و حتی لازم برای موفقیت در نظر گرفته می شود.
به هرحال مطالعات اخیر نشان می دهند نگرش كمال گرایانه موجب اخلال در موفقیت می شود. آرزوی كامل بودن ، هم احساس رضایت از خودمان را از ما می گیرد و هم ما را به اندازه سایر مردم ( كسانی كه اهداف واقع گرایانه دارند ) ، در معرض ناكامی قرار می دهد.
علل كمال گرایی
اگر ما فردی كمال گرا باشیم ،‌احتمالا در كودكی یاد گرفته ایم دیگران با توجه به میزان كارآییمان در انجام كارها به ما بها می دهند در نتیجه آموخته ایم در صورتی ارزشمندیم كه مورد قبول دیگران واقع شویم ( فقط بر پایه میزان پذیرش دیگران به خود بها می دهیم ) ،‌ بنا بر این عزت نفس ما ، بر اساس معیارهای خارجی پایه ریزی شده است . این امر می تواند ما را نسبت به نقطه نظرها و انتقادات دیگران ، آسیب پذیر و به شدت حساس سازد. در نتیجه تلاش برای حمایت از خودمان و رهایی از اینگونه انتقادات ، سبب می گردد كامل بودن را تنها راه دفاع از خود بدانیم . بعضی از احساسات ‍، افكار و باورهای منفی ذیل ،‌احتمالا با كمال گرایی مرتبط هستند:

ترس از بازنده بودن
:
افراد كمال گرا ،‌غالبا شكست در رسیدن به هدف هایشان را با از دست دادن ارزش و بهای شخصی مساوی می دانند.
ترس از اشتباه كردن :
افراد كمال گرا ،‌غالبا اشتباه را مساوی با شكست می دانند . موضع آنها در زندگی ،‌حول و حوش اجتناب از اشتباه است . كمال گراها فرصت های یادگیری و ارتقاء را از دست می دهند.
ترس از نارضایتی :
افراد كمال گرا ،‌ در صورتی كه دیگران شاهد نقایص یا معایب كارشان باشند ، غالبا به دلیل ترس از عدم پذیرش از سوی آنان ، دچار وحشت می گردند. تلاش برای كامل بودن در واقع روشی جهت حمایت گرفتن از دیگران به جای انتقاد ، طرد شدن یا نارضایتی می باشد.
همه یا هیچ پنداری :
افراد کمال گرا، بندرت بر این باورند كه در صورت به پایان رسانیدن یك كار بطور متوسط ، هنوز با ارزش هستند. افراد كمال گرا در دیدن دورنمای موقعیت ها دچار مشكل هستند. برای مثال ،‌ دانش آموزی كه همیشه نمره (الف) داشته ، در صورت گرفتن نمره (‌ ب ) بر این باور است كه من یك بازنده كامل هستم.
اگر ما فردی كمال گرا باشیم ،‌احتمالا در كودكی یاد گرفته ایم دیگران با توجه به میزان كارآییمان در انجام كارها به ما بها می دهند در نتیجه آموخته ایم در صورتی ارزشمندیم كه مورد قبول دیگران واقع شویم

تاكید بسیار بر روی بایدها :
زندگی كمال گرا غالبا بر اساس لیست پایان ناپذیری از بایدها بنا شده است كه با قوانین خشكی برای هدایت زندگی آنها به خدمت گرفته می شود . افراد كمال گرا با داشتن چنین تاكیدهایی بر روی باید ها بندرت بر روی خواسته ها و آرزوهای خود حساب می كنند.
اعتقاد داشتن به این امر كه دیگران به آسانی به موفقیت می رسند:
افراد كمال گرا مشاهدات خود را به گونه ای جمع آوری می كنند كه بگویند افراد دیگر با كمترین تلاش ، خطاهای كم ، استرس های عاطفی كمتر و بالاترین اعتماد به نفس به موفقیت دست می یابند . در عین حال افراد كمال گرا كوششهای خود را پایان نا پذیر و ناكافی تلقی می كنند.

انسان های اولیه در جیرفت!

همشهری: گفتگو با یکی از اهالی منطقه
اگر مریض شوی چه کار می کنی؟
نمک را در خاکستر می مالم و آن را به پیشانی می زنم.
مگر خوب می شوی؟
شاید شدم، شاید هم نشدم.
وقتی که دندان درد می گیری چه کار می کنی؟
آهن داغ می کنم و روی دندانم می گذارم اولش درد می گیرد ولی بعد خوب می شود.
می دانی الان ساعت چند است؟
ساعت دیگه چیه ،ما کاری به ساعت نداریم.
پس چطوری وقت را می فهمی؟
هر وقت شب بشود می خوابیم هر وقت روز باشد بیدار می شویم
تا حالا شهر رفته ای؟
می خواهم بروم چه کار کنم، یکی از بچه ها به شهر رفته ولی دیگر برنگشته، اینجا راحت هستیم. خیلی هم به ما خوش می گذرد. می گویند آنجا ماشین زیاد است، ماشین اگر آدم را زیر بگیرد آدم می میرد.
با حیوانات وحشی مشکلی ندارید؟
نه. آنها کاری به کار ما ندارند ما هم کاری به آنها نداریم.

مانی ثابتی _ خبرنگار اعزامی همشهری: شاید در قرن بیست و یکم با این همه شبکه های تلویزیونی و رادیویی و رسانه های چاپی، باور وجود آدمهایی که در لای چرخهای زمان متوقف مانده و هنوز ندانند که در چه دوره ای زندگی می کنند خیلی سخت باشد، اما باور کنید ما آدمهایی را دیدیم که با آنکه چند صد کیلومتر آنطرفتر از ما بودند، ولی در یک فاز زمانی چند قرنی ازما زندگی می کردند.سوژه رفتن به سکونتگاه این مردم هنگامی مطرح شد که سه شنبه گذشته حجت الاسلام زادسر نماینده جیرفت از روستایی سخن گفت که ماموران اطلاعات در زمستان ۸۴ آنرا در ۱۲۰ کیلومتری عنبرآباد کشف کرده بودند، روستایی که مردمش غارنشین و برهنه بوده و با برگ درخت تغذیه می کردند.
و ما به این ترتیب به عنبرآباد رفتیم، اما وقتی که با فرمانداری و دفتر امام جمعه منطقه هماهنگی کردیم متوجه شدیم که باید کیلومترها در جاده های خلوت بپیماییم تا به غارنشینان قرن ۲۱ که در کوههای پیدن کوئیه ساکن بودند برسیم، پس راه آسفالته عنبر آباد به سمت شرق را پیمودیم و از یکی از راههای خاکی ۲۶ کیلومتر به داخل رفتیم تا رسیدیم به جایی که تعدادی از این مردم آنجا ساکن بودند، به روستای «زاروکی» که یکی از روستاهای پیدن کوئیه بود.
روستاییان اینجا تنها چند ماهی بود که با جهان امروزی روبرو شده بودند، یعنی از آخرین روزهای اسفند که یک اتفاق آنها را پرتاب کرده بود به دنیای کنونی…. در همان اولین گفتگوها با آنها دریافتیم که آنها هنوز مانند انسانهای عصر حجر با آتش، شبهایشان را روشن می کنند، اکثر آنها معنای خودکار و کاغذ را نمی دانستند، در اینجا صحبت کردن از تلویزیون و روزنامه خیلی خنده دار به نظر می رسید، وقتی که روزنامه همشهری را از کیفمان بیرون آورده و به یکی از آنها نشان دادیم و از روزنامه برایش گفتیم خیلی تعجب کرد و از اینکه چیزی در جهان وجود دارد که اخبار آدمها را در آن بنویسند شگفت زده شد، او حتی نمی توانست روزنامه را درست در دست بگیرد و اصلا عکسهای این آدمها برایشان مفهومی نداشت.
وقتی از آنها پرسیدیم که می دانند الان چه دوره ای است، همه آنها هاج و واج به یکدیگر نگاه کردند، تنها ریش سفیدشان می دانست که سالهاست شاه از کشور رفته است، اما وقتی که عکسهای شخصیتهای کشوری را به آنها نشان دادیم هیچکدامشان را نمی شناختند آنها حتی مسئولین شهرشان را هم نمی شناختند، فهمیدیم که به جز یک یا دو جوان که دیگر هیچوقت بازنگشته اند هیچکدام از آنها تا کنون به شهر نرفته اند.
زندگی در پناه صخره ها
وجود این آدمهای عجیب هنگامی به ثبت رسید که امام جمعه عنبر آباد به همراه فرماندار و گروهی از فرمانداری به منطقه رفته و به گفتگو با این مردم پرداختند.
امام جمعه شهرستان عنبرآباد که یکی از اعضای نخستین گروهی بوده که به سراغ این مردم رفته است با تأیید وجود روستایی در کوه های منطقه که هنوز فاقد امکانات اولیه زندگی است می گوید: ۲۹اسفند ۸۴ به همراه فرماندار شهرستان و سایر مسئولان پس از طی مسافت طولانی با پای پیاده به آبادی کوچکی رسیدیم که ۵ خانوار در آن زندگی می کردند.
این آبادی یکی از آبادی های روستای پیدن کوئیه بود که از مدتها پیش از وجود آن آگاه بودیم ولی نمی دانستیم دقیقا آنها چگونه زندگی می کنند.به گفته وی ساکنان این آبادی با استفاده از شاخه های درخت بادام کوهی برای خود خانه ساخته بودند و در حالی که بسیاری از فرزندان آنها دچار امراض گوناگونی شده بودند اما آنها اصلا هیچ پزشکی را ندیده بودند.
نماینده ولی فقیه در شهرستان عنبر آباد می گوید: وقتی برای اولین بار به این روستا رفتیم اکثر ساکنان این آبادی کفش ندیده بودند و تلقی درستی هم از آن نداشتند وی در این باره به فیلمی که از آنجا تهیه شده و این نکات را ثابت می کند اشاره می کند. به گفته وی تنها برخی از اعضای این خانواده ها قادر بودند که اعداد را تا ۳ بشمارند.
وی می افزاید: آنها مفهوم حمام را نمی دانستند و اصلا حمام ندیده بودند، در آنجا زنی را دیدم که از یک سال پیش پاهایش شکسته و دچار عفونت شده بود و نمی توانست حرکت کند اما او برای مداوا از کوه پایین نیامده بود و همانجا در انتظار بهبود مانده بود. وی می افزاید: این عده تا به حال مرکز بخش و شهرعنبر آباد را ندیده بودند و نمی دانستند کجاست.
حجت الاسلام افشار منش می افزاید: عمده تغذیه این گروه کیسه های آردی بود که فردی خیر هر ماهه برایشان می برد اما آنها غالبا از برگ و میوه درختی به نام انجیروک برای تغذیه استفاده می کردند. افشار منش احتمال وجود آبادی های دیگری از این دست را ممکن دانسته و می گوید: این احتمال وجود دارد که هنوز در این شهرستان آبادی های مشابه دیگری وجود داشته باشد که هنوز ناشناخته باشند.
آنچه ما آنجا دیدیم
مردم این روستا چندماهی است که لباسهایی را می پوشند که فرمانداری و هلال احمر و سایر سازمانها برای آنها آورده اند، اما به گفته مسئولان شهر آنها تا چند ماه قبل لباس های مخصوص به خودشان را داشته اند که با لباسهای ما تفاوتهای زیادی داشته است.در آنجا چیزی که بیش از همه توجهم را به خودش جلب می کند، بچه هایی است که سوختگی شدیدی بر روی بدنشان دارند که گوشت اضافی آورده است. وقتی دلیلش را می پرسم یکی از آنها می گوید: بیشتر بچه ها در زمستانها هنگامی که در کنار آتش خوابیده اند دچار سوختگی های شدید شده اند که بدون آن که به پزشک مراجعه کنند خودشان خوب شده اند.
دست یکی از بچه ها سوخته بود. کوچکترین انگشت دستش به کف دست چسبیده بود ولی نتوانسته بودند آنها را از هم جدا کنند.
از پیرمردی درباره جنگ می پرسم. او حتی نمی داند که جنگی رخ داده و بنابراین متعجب ما را نگاه می کند. او نه عراق را می شناسد و نه می داند جنگی میان ایران و عراق رخ داده است. ما هنگامی به این منطقه رفته ایم که آنها قبلاً خودرو های دیگری دیده اند و مدتی است هلال احمر و فرمانداری به آنجا آمده اند، اما یکی از آنها به من می گوید: چند ماه قبل وقتی که برای اولین بار ماشینی را دیده آن قدر ترسیده است که به کوهها فرار کرده است.
هیچ کدام از آنها نمی داند تهران کجاست، اما نکته عجیب این است که آنها با لهجه غلیظ کرمانی صحبت می کنند و حرفهای ما را به خوبی می فهمند. منبع ارتزاق آنها قبلاً کیسه های آردی بوده که فرد خیّری برای آنها می فرستاده، اما هر وقت که غذایشان تمام می شد برگ انجیروک و میوه و برگ درخت بنه را می خورده اند اما اکنون فرمانداری و کمیته امداد برایشان ارزاق می برد. آنها برای رسیدن به آب، هر از چند گاهی تغییر مکان می دهند و از یک نقطه کوهستان به قسمت دیگری می روند.
به تازگی فرمانداری یک رادیو به آنها داده است که آن را ریش سفید روستا برداشته است. وقتی که از او می پرسم کدام برنامه را بیشتر دوست دارد پاسخ می دهد اخبار را دوست دارم؛ می خواهم بدانم چه می شود.
اگرچه تعدادی از آنها اکنون در کنار جاده ساکن شده اند و در چادرهایی که هلال احمر و فرمانداری برای آنها برپا کرده اند زندگی می کنند اما تعداد زیادی از آنها هستند که هنوز در ارتفاعات در صخره های کوهها زندگی می کنند و حاضر به پایین آمدن از آن نیستند.
بررسی ها نشان می دهد که آنها عملاً کپرنشین هستند اما با توجه به سرمای زمستان به صخره ها پناه می برده اند .به مانند غارنشینان زندگی کرده و یک سری چوبهایی را جمع می کرده اند. ما در آنجا ظرف های معمولی و وسایل پخت وپز ندیدیم، ولی آتش روشن بود

مشاهیر کوچک!


پیام های خنده دهار و عاشقانه

در پی ازدواج یوزارسیف در بسیاری از مدارس دخترانه عزای عمومی اعلام شد
مردم تبريز در همدردي با مردم غزه كودكان خود را به گلوله بستند
پرايده داشته از بغل فلكس قورباغه ايه رد ميشده، ازش ميپرسه: داداش، چشمات چرا زده از حدقه بيرون؟! فلكسه ميگه: اگه موتور تورم درمياوردن ميچپوندن به ما تحتت، چشمات ميزد از حدقه بيرون!!!
يه روز مدير مهد كودك به يكي از بچه ها ميگه:تو مامان داري؟ ميگه نه!ميگه بابا داري؟ ميگه نه!مرده ميگه پس چي داري؟ ميگه جيش دارم!!!
!توي يه تاكسي يه زنه با بچهاش و يه مرد تنها نشسته بودن زنه ميخواسته به بچهاش شكلات بده!هي ميگه : ميخوري يا بدم اين آقا بخوره ميخوري يا بدم اين آقا بخوره ، 5 دقيقه همينجوري ميگذره .آخرش مرده شاكي ميشه به بچهه ميگه : عزيزم تكليف مارو روشن كن اگه ميخوريش من پياده شم ، سه تا كوچه از خونمون گذشته!
قاضي: اگر جواب ندي پدرت را در مي آوريم.متحم:خدا پدرتو بيامورزه! پدر من سالهاست كه در زندان است!
از چارلي چاپلين مي پرسند : خوشبختي چيه ؟ ميگه خوشبختي فاصله اين بدبختي تا بدبختي بعدي
مرد دوستي را كشف كرد و عشق اختراع شد.زن عشق را كشف كرد و ازدواج را اختراع كرد!مرد تجارت را كشف كرد و پول را اختراع كرد.زن پول را كشف كرد و « خريد كردن » اختراع شد!از آن به بعد مرد چيزهاي بسياري را كشف و اختراع كرد.ولي زن همچنان مشغول خريد بود!!!
زن تو زندگیت مثل ویروسه!!!اگه وارد زندگیت بشه:1. جیباتو Search می کنه!2. پولاتو Delete می کنه!3. خانوادتو Edit می کنه!4. ارتباط با دوستاتو Cut می کنه!5. دفترچه تلفن موبایلتو Scan می کنه!6. خوشیاتو Cancel می کنه!7. آخرش هم مخت Hang می کنه!!!
یارو زنش سبزه بوده، سيزده به در ميندازتش بيرون...
چند تا توله سگ برای باباشون تولد می گیرن روی کیک می نویسن: پدرسگ! تولدت مبارک!
پسره از باباش ميپرسه بابا فرق حادثه با بدبختي چيه ؟ ميگه پسرم فکر کن ما رفتيم شمال يه موج بزرگ مياد مادرتو ميبره تو دريا، به اين ميگن حادثه. حالا اگه يکي پيدا شه مادرتو نجات بده بهش ميگن بدبختي...
اصفهونيه از ماه عسل بر ميگرده ازش ميپرسن خوش گذشت ميگه خيلي ميگن پس چرا زنت گريه ميکنه ميگه اخه ديدم خرجمون زياد ميشه اونو با خودم نبردم
گلي گم كرده ام در باغ هستي خودتو لوس نكن اون گل تو نيستي
يك روز يك گنجشك با يك موتوري تصادف مي كند و بي هوش مي شود. وقتي به هوش مي آيد، مي بيند در قفس است. مي زند توي سرش و مي گويد: «بيچاره شدم، موتوريه مرد!»
اصغرآقا اواخر عمرش به زنش گفت : خانم جان بعد از رفتن من به من خيانت نکني که استخوانهام تو گور بلرزه ! زنش هم گفت چشم. مدتي بعد مرد به خواب زنش آمد و گفت : تو اون دنيا به من مي گن اصغر ويبره!
ميگن توي اصفهان همه كانديداها براي اينكه صرفه جويي كنن پوستر تبليغاتي چاپ نكرده بودن هر روز از يه درختي آويزون مي شدن!!!
دقت كرديد كه همه چيزهاي خوب خانم هستند: خورشيد خانم، پروانه خانم، مهتاب خانم!اما همه چيزهاي بد آقا هستند: آقا دزده، آقا گاوه، آقا گرگه!!!
آلبرت انيشتين:هيچ وقت چيزي رو خوب نميفهمي مگر اينکه بتوني به مادربزرگت توضيحش بدي
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است
گفتمش دل میخری ؟پرسید چند؟گفتمش دل مال تو تنها بخندخنده ای کرد و دل ز دستانم ربودتا به خود باز امدم او رفته بوددل زدستش روی خاک افتاده بودجای پایش روی دل جا مانده بو
دتو اگر باز کني پنجره اي سمت دلت ميتوان گفت که من چلچله لال توام مثل يک پوپک سرمازده در بارش برف سخت محتاج به گرماي پر و بال توام . . .
به من گفتي که دل دريا کن اي دوست همه دريا از آن ما کن اي دوست دلم دريا شد ودادم به دستت مکش دريا به خون پروا کن اي دوست
راز دل با كس نگفتم چون ندارم محرمي هر كه را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم!راز دل با آب گفتم تا نگويد با كسي!عاقبت ورد زبان ماهي دريا شدم . . .
عشق تو چشمهای هم نگاه کردن نیست با چشمهای هم به زندگی نگاه کردنه.
عشق حقیقی مثل روح است افراد زیادی درباره آن صحبت میکنند ولی تعداد کمی آن را دیده اند.
دلم با عشق تو عاشق ترین شد. تمام لحظه هایم بهترین شد. ولی بی مهریت کار دلم ساخت . دل تنهای من تنها ترین شد ...
عشق آلوچه نیست که بهش نمک بزنی، دختر همسایه نیست که بهش چشمک بزنی، غذا نیست که بهش ناخونک بزنی، رفیق نیست که بهش کلک بزنی عشق مقدسه , باید جلوش زانو بزنی
دلا! خوبان دل خونين پسندند دلا! خون شو که خوبان اين پسندندساکنان دریا بعد از مدتی صدای امواج را نمی شنوند... عجب تلخ است، قصه ی عادت
گاهي وقت ها بايد کم باشي تا کمبودت احساس شه نه اينکه نباشي تا نبودنت عادت شه یکی باش برای یک نفر ..... نه تصویری مبهم در خاطره های 100 نفر مثل ساحل آرام باش تا دیگران مانند دریا بیقرارت باشند.
عاشقان را عشق فرمان می دهد. لوتیان را معرفت...
مخلصیم با معرفت ... !